عمرو لیث صفاری، در جنگ با امیراسماعیل سامانی، سپاهش شکست خورد و دستگیر گردید. در روز دستگیری، از فرد آشنائی خواست که برایش غذائی فراهم آورد. گوشتی در سطل برای طبخ و سد جوع او تهیهشد. از قضا، سگی سر در سطل فرو برد و از شدت حرارت گریخت و سطل در گردن سگ باقی ماند. عمرو، خندید و گفت: همین امروز آشپز سپاهیانم، گله می کرد که سیصدشتر برای حمل وسایل آشپزخانه کافی نیست و اکنون، غذای مرا یک سگ بهسهولت حمل میکند.
عمرو، به اندوختن مال اهمیت میداد و اموال خزائن او، بیشتر از خراج و مالیات منطقهی زیر فرمانش و اموال کشوری و لشکری، تأمین میشد.
-----------------------------------------------------------
منبع:
تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دورهی صفاریان و علویان، تألیف پروین ترکمنیآذر و صالح پرگاری، انتشارات سمت،1384، ص 69.